محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
238
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
برمىانگيخت و طمع و چشمداشت زبير نيز كمتر از او نبود . از همين روى دلش با شورشيان بود ، ليكن به آن تظاهر نمىكرد . » « 1 » پس از آن كه داستان به اتمام رسيد و عثمان كشته شد ، شورشيان نزد امام عليه السّلام رفته ، از او خواستند تا خلافت را بپذيرد . امام عليه السّلام درخواست آنان را رد كرد و چون اصرار كردند ، فرمود : « مرا واگذاريد و ديگرى را به دست آريد . زيرا ما به استقبال حوادث و امورى مىرويم كه رنگارنگ و فتنهآميز است و چهرههاى گوناگون دارد ، و دلها بر اين بيعت ثابت و عقلها بر اين پيمان استوار نمىماند . چهره افق حقيقت را ابرهاى تيره فساد گرفته و راه مستقيم حق ناشناخته ماند . آگاه باشيد ! اگر دعوت شما را بپذيرم ، بر اساس آن چه كه مىدانم ، با شما رفتار مىكنم ، و به گفتار اين و آن ، و سرزنش سرزنشكنندگان گوش فرا نمىدهم . اگر مرا رها كنيد ، چون يكى از شما هستم كه شايد شنواتر ، و مطيعتر از شما نسبت به رييس حكومت باشد . در حالى كه من وزير و مشاورتان باشم ، بهتر است كه امير و رهبر شما گردم . » « 2 » امام عليه السّلام اين چنين گفت تا آنان را از خود دور كند و اگر خلافت را از شورشيان به تنهايى مىپذيرفت ، مردم مىگفتند : هيچكس غير از قاتلان
--> ( 1 ) . الفتح الربانى : 23 / 112 ؛ العقد الفريد : 3 / 73 ؛ تاريخ طبرى : 5 / 35 و 122 ؛ صفوة الصفوة ، ابن جوزى : 1 / 123 ؛ مروج الذهب : 2 / 259 ؛ دول الاسلام ، ذهبى : 1 / 18 ؛ الكامل فى التاريخ : 3 / 104 و . . . ( 2 ) . « دعوني و التمسوا غيري ، فإنّا مستقبلون أمرا له وجوه و ألوان ، لا تقوم له القلوب ، و لا تثبت عليه العقول . و إنّ الآفاق قد أغامت و المحجّة قد تنكّرت . و اعلموا أنّي إن أجبتكم ركبت بكم ما أعلم ، و لم اصغ إلى قول القائل و عتب العاتب . و إن تركتموني ، فأنا كأحدكم و لعلّي أسمعكم و أطوعكم لمن ولّيتموه أمركم ، و أنا لكم وزيرا خير لكم منّي أميرا » نهجالبلاغه : خطبه 92 .